من ایـ نجـ ا خیلی غریـبـَ م
انديشيدن به تو سكوت من است ؛ عزيزترين ، طولانی ترين و طوفانی ترين سكوت
هی عزیز پاییز زاده! در من به اشتیاق آواز آشنایی میلادت را به شادمانی نشسته است شمع های تولدت خنده می شوند بر لبانم فوت می شوند به روی زندگی چشمک می زنم رو به آسمان تا خدایمان بداند دلم هوای چشم های تیره ی بی قرارت را دارد و چنان خراب خاطر توام که دنیای کوچکش هم خوب فهمیده با تمام ناسازگاری هایش یک روز عاقبت تسلیم دیوانه بازی هایم خواهد شد چه لطيف است حس آغازی دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيبای آغاز تنفس… و چه اندازه عجيب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شيرين است امروز… روز ميلاد… روز تو! روزی که تو آغاز شدی! - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - + باتشکر از وبلاگ papalino نویسنده شعر۱
+ تولدت مبارک، عزیز هنوز و تا همیشه...
| Design By : Night Skin |

